ذبيح الله صفا

941

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

كرد . دربارهء جلال الدين مسعود شاه يك قصيده « 1 » و دربارهء پير حسين دو قصيده « 2 » در ديوان ركن ديده مىشود ولى در مقابل چند قطعه در مذمت و ملامت « پسر تاش » و « تاشى » هم در اشعار ركن مىبينيم « 3 » كه اگر مربوط به امير كيقباد پسر امير كيخسرو بن محمود شاه اينجو كه مادرش تاشى خاتون نام داشت ، نباشد بايد قاعدة مربوط به همين پير حسين نوادهء تيمور تاش بوده و شاعر آنها را در هنگام التجا بامير مبارز الدين محمّد و تيرگى روابط وى با پير حسين ساخته باشد . - بهرحال انقلابات فارس و نابسامانى اوضاع آن ديار پيش از استقرار امير شيخ ابو اسحق ، ركن صاين را بر آن داشت كه شيراز را ترك گويد و در كرمان به خدمت امير مبارز الدين محمد بپيوندد و بر اثر اختلافى كه ميان آن امير و شيخ ابو اسحق قائم بود از بدگويى مير شيخ و كسان او در چند قطعه « 4 » كوتاهى نكند .

--> - از صفحهء قبل فارس دانست و باز باردوى پسر عمش شيخ حسن چوپانى ملتجى شد ولى بخيانت آن مغول‌زاده در سلطانيه بسال 742 مسموم گرديد . اما جلال الدين مسعود شاه كه در برابر هجوم پير حسين چوپانى از شيراز ببغداد در امان شيخ حسن ايلكانى گريخته بود ، بدستيارى او سلطان بخت دختر دمشق خواجه را بزنى گرفت و در سال 743 بهمراهى امير ياغى باستى از پسران امير چوپان بفارس بازگشت و در آنجا بخيانت امير ياغى باستى كشته شد و ياغى باستى نيز كه در برابر حملهء ابو اسحق اينجو تاب مقاومت نداشت بعراق نزد ملك اشرف گريخت . ( 1 ) - ديوان ركن صاين ص 206 - 209 ( 2 ) - ديوان ركن صاين ص 71 - 77 ( 3 ) - ديوان ركن ص 235 ، 238 ، 243 ، 245 . در اين قطعات ركن چندبار حملاتى سخت به كسى دارد كه ازو به « پسرتاش » و به « تاشى » تعبير مينمايد و مىگويد كه او دعوى دين عرب و پادشاهى عجم مىكند ولى زودست كه پادشاهيش برباد رود و نيز يك بار از فرار او و ترك داعيهء سلطنتش سخن مىراند ( 4 ) - ديوان ركن ص 234 ، 235 ، 246